على آقا نورى
149
خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )
بر آناند كه بنياد رافضىگرى از يهوديت آمده است . بارى ، چون خبر مرگ على در مدائن به عبد الله بن سبأ رسيد ، به آنكس كه اين خبر را آورده بود ، گفت : تو دروغ مىگويى ، « على نمرده است » اگر مغز او را در هفتاد هميان مىكردى و هفتاد گواه بر كشتهشدن او مىآوردى ، باز باور نمىكردم و مىدانستم كه او نمرده و كشته نشده و نخواهد مرد تا اين كه سراسر زمين از آن وى شود . اين فرقه را سبأيه خوانند . « 1 » صاحب كتاب المقالات و الفرق نيز ضمن بيان چنين گزارشى اضافه كرده است كه ابن سبأ بعد از انكار كشته شدن على عليه السّلام دربارهء او گفت كه آن حضرت از عالم عقل با خبر است و در تاريكى مىدرخشد . « 2 » ابو حاتم رازى نيز در گزارش خود چنين مىگويد : به گروهى از غاليان كه به عبد الله بن سبأ منسوباند ، « سبأيه » گفتهاند . او و همانديشانش گمان بردهاند كه على عليه السّلام همان خدا است و مردگان را زنده مىكند . آنها پس از مرگ آن حضرت ، به امام ديگرى رجوع نكردند و مدعى شدند كه او همان امام قائمى است كه خروج خواهد كرد ، زنده است و نمىميرد تا آنكه با عصا ( ى پيشوايى ) خود ، عرب را رهبرى و زمين را پس از آكنده شدن از ستم ، پر از عدل و داد كند . اينان نخستين كسانىاند كه اعتقاد به وقف را ( دربارهء امامان ) مطرح كردند . گفته مىشود عبد الله بن سبأ يكى از يهوديانى بود كه اسلام آورد و از در دوستى و پيروى على عليه السّلام درآمد . وى همان سخنانى را كه هنگام يهودى بودن دربارهء يوشع بن نون پس از موسى مىگفت ، دربارهء على عليه السّلام پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر زبان مىآورد .
--> ( 1 ) . نوبختى ، ترجمه محمد جواد مشكور ، ص 24 و 25 . ( 2 ) . همان ، ص 22 - 23 ؛ اشعرى قمى ، ص 20 ؛ كشى ، رجالكشى ، ص 106 - 109 .